|
تك داستان آموزنده
| ||
|
مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد ، کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند . سنگ زیبایی درون چشمه دید . آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد . کنار او نشست و از داخل خورجینش نانی بیرون آورد و به او داد . چشمش به سنگ گران بهای درون خورجین افتاد . نگاهی به زاهد کرد و گفت : « آیا آن سنگ را به من می دهی ؟ » زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد . او می دانست که این سنگ آنقدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند ، بنابراین سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد . « من خیلی فکر کردم ، تو با این که می دانستی این سنگ چه قدر ارزش دارد ، خیلی راحت آن را به من هدیه کردی . » بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت : « من این سنگ را به تو برمی گردانم ولی در عوض چیز گران بهاتری از تو می خواهم . به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم ؟ » برچسبها: [ دوشنبه 07 مهر 1393 ] [ 18:22 ] [ takdastanha ]
پسر 10 ساله ای وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست. برچسبها: [ سهشنبه 01 مهر 1393 ] [ 14:47 ] [ takdastanha ]
![]() رفته بودم امتحان رانندگی بدم…
* * * طنز ترین جوک های خنده دار * * *
بابام با ماشین تصادف کرده
* * * طنز ترین جوک های خنده دار * * *
آشنامون سگش گم شده،واسش یه میلیون مژدگونی گذاشته،اون وقت من به بابام میگم اگه من بچه بودم گم میشدم چی کارمیکردی؟ برگشته میگه:خونمونو عوض میکردم که دیگه پیدا نشی
* * * طنز ترین جوک های خنده دار * * *
الان رفتم توکوچه سطل اشغالو خالی کنم چشمم خورد به یه صحنه ی دردناک بغضم گرفت نامردا عصری که من خونه نبودم موز خوردن ب من نگفتن
* * * طنز ترین جوک های خنده دار * * *
یواش یواش داریم از شرایط بخور و نمیر به شرایط نخور و بمیر تغییر وضعیت میدیم برچسبها: [ جمعه 07 شهریور 1393 ] [ 11:09 ] [ takdastanha ]
خلاقیت در ساخت دوش !
همینطور که نشستین یه فاتحه نثار روح این احمق هم بکنین ! براي ديدن بقيه عكسها به ادامه مطلب رجوع كنيد... برچسبها: ادامه مطلب [ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 19:45 ] [ takdastanha ]
اجازه …؟؟؟ اشک سه حرف ندارد … ، اشک خیلی حرف دارد!!! می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد . بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود … بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود…! این روزها به جای “شرافت” از انسان ها فقط “شر” و “آفت” می بینی راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…! حــــال مـــن خـــــــوب اســت … خــــــوبِ خــــوب… برچسبها: [ دوشنبه 23 تیر 1393 ] [ 01:25 ] [ takdastanha ]
دکتر از طرف میپرسه:کسی تو خانواده شما از دیوانگی رنج میبره؟ طرف جواب داد: نه . تاحالا که هممون لذت بردیم ! ___________
یارو اومده خونمون دزدی هیچی پیدا نکرده!منو از خواب بیدار کرده میگه :دارم میرم ولی خدایی این زندگی نیست شما دارین:))) ___________
مورد داشتیم دختره تو گوگل سرچ کرده قیمت مانتو مجلسی دخترخالم ___________
ﻣﻦ ﻧﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﺗﯿﭗ و هیکل ﻭﻟﯽ ﻧﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻣﻬﻤﻪ ﻧﻪ ﺗﯿﭗ و هیکل ولی بجاش مهم تر از همه پوله که باید داشته باشیم که اونم ندارم ولی ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﯾﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﮔ.ﻬ.ﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ هیچکس ﻧﺪﺍﺭﻩ ___________
امروز سوار تاکسی بودم یه دختر هم کنار نشسته بود… راننده از دختره پرسید خانم کجا میرید؟ ___________
ﺍﻭﻝ ﺧﻂ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﻡ 1 ﻧﻔﺮ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﭘﺮ ﺷﻪ ….ﯾﻨﯽ ﻣﺎ 4 ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﺗﺮﮐﯿﺪﯾﻢ . ﺧﻮﺩ ﺗﺎﮐﺴﯿﻪ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ ___________ یکی تون دکتر می شه، یکی تون هم مهندس. منم می شم درس عبرت برای جامعه
___________ بابای من بهم گفته چطور ثروتمند شده برچسبها: [ دوشنبه 23 تیر 1393 ] [ 01:20 ] [ takdastanha ]
رفیقم رفته خواستگاری ، تو اتاق دختره پرسیده شما نظرتون واسه مهریه چقده ؟ اس ام اس خنده دار
تو دانشگاه یه همکلاسی داشتیم خیلی بچه افتاده ای بود ، اصلا واحد پاس نمیکرد . . . پیامک خنده دار
تکنیک جدید آقایون برای تماشای فوتبال مرد: بزن 3 میخوام فوتبال ببینم پیامک خنده دار
بعضی دخترا با مسواک قهرن ، بعد رژ قرمز هم میزنن پیامک خنده دار
ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﮐﻪ ﺑﺎ
براي خواندن بقيه اس ام اسها به ادامه مطلب رجوع كنيد... برچسبها: ادامه مطلب [ جمعه 20 تیر 1393 ] [ 14:11 ] [ takdastanha ]
مرد رفتگر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد و با هم غذا بخورند، او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند .
میرفت و خستگی و عرق کار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست . تنها هم سفره او همسرش بود که در جواب چون و چرای مرد رفته گر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می کرد و همین بود که آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود . او با یک جعبه شیرینی و چند تا پاکت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید .
برچسبها: [ پنجشنبه 05 تیر 1393 ] [ 23:07 ] [ takdastanha ]
جون من 1 بار ، فقط 1 بار به دختر 20 ساله ای بگید حاج خانوم ، یعنی قیافش دیدنیه
من از شرایط ازدواج فقط شناسنامه اش رو دارم.
یه بـار یـه بـازاریـاب جـارو بـرقـی اومـد در خـونـمـون رو زد،تــا در رو بـاز کـردم قـبـل از ایـنـکـه حـرفـی زده بـشـه،پـریـد تـو خـونـه و یـه کـیـسـه کـود گـاوی رو روی فـرش خـالـی کـرد و گـفـت : براي خواندن بقيه جوك ها به ادامه مطلب رجوع كنيد...
برچسبها: ادامه مطلب [ پنجشنبه 05 تیر 1393 ] [ 19:48 ] [ takdastanha ]
[ پنجشنبه 29 اسفند 1392 ] [ 14:51 ] [ takdastanha ]
|
تیر 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 | |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||