|
تك داستان آموزنده
| ||
|
سينماي ما- كيانوش نژاد: عزتالله انتظامي در مراسم جشن تولد 87سالگي و رونمايي از تمبر يادبودش خاطرههاي شيريني از زندگياش تعريف كرد. به دليل جذابيت لحن شیرین و خودمانی آقاي بازيگر اين خاطرهها را با همان لحن محاورهای و دوستداشتنی او و تا حد امکان بی کم و کاست نقل ميکنيم: جشن تولد دیگه چیه؟! بچه سرراهی رابطه سن و سال باآسید مهدی! عكسهاي اختصاصي بهاره اسدي از مراسم جشن تولد عزتالله انتظامي برچسبها: [ سهشنبه 14 تیر 1390 ] [ 13:44 ] [ takdastanha ]
یک زندانی مکزیکی که با مخفی شدن در چمدان قصد فرار از زندان را داشت در آخرین مراحل ناکام ماند.
به گزارش مهر به نقل از آسوشیتدپرس، روز گذشته مامورین زندان "کوینتانا رو" در شهر چتومال مکزیک به یک چمدان سیاه رنگ چرخ دار که بسیار حجیم به نظر می رسید مشکوک شده و زمانی که زیپ این چمدان را باز کردند با یک زندانی که خود را مچاله کرده بود مواجه شدند.
این زندانی با استفاده از ساعت ملاقات و با همکاری یکی از ملاقات کنندگان که جوانی 19 ساله بود قصد فرار اززندان را داشت. برچسبها: [ سهشنبه 14 تیر 1390 ] [ 11:53 ] [ takdastanha ]
آخرین نیوز: تیم منتخب تهران در سال 1373 ؛ چهره هایی رال در این عکس می بینید که سال ها ملی پوشان فوتبال مان بودند.
به تصاویر دقت کنید؛ این تصویری از تیم منتخب تهران است که قهرمان آموزشگاه های کشور شد. مربیان این تیم یعقوب حاصلی و ناصر احمدپور بودند و نگاهی به تصویر نشان می دهد تعدادی از این بازیکنان ، ستاره های فوتبال مان شدند. در ردیف پایین می توانید فرهاد مجیدی ، نفر دوم سمت راست، علی آذری بازیکن تیم های پاس ، ذوب آهن و استیل آذین که نفر چهارم از سمت راست است و مهدی مهدوی کیا که در کنار علی آذری نشسته را ببینید. در ردیف وسط نفرد دوم سمت راست ، علی چینی است و در ردیف بالا ، مهرداد میناوند نفر سوم سمت راست است ، نفر پنجم این ردیف سهیل کرمی است و در کنار او هم اکبر محمدی ، مربی تیم ملی جوانان ایستاده. نفر آخر این ردیف هم کسی نیست غیر از داود فنایی ، گلر سابق پرسپولیس. در این عکس ، میناوند تازه 17 ساله بوده ، مهدوی کیا ، 15 ساله و فرهاد مجیدی 14 ساله. برچسبها: [ سهشنبه 14 تیر 1390 ] [ 01:55 ] [ takdastanha ]
روزنامه انگلیسی ایندیپندنت در بررسی اختلافات اخیر ناشی از عملکرد گروه انحرافی در کشورمان دست به پیشبینی رئیس جمهور آینده ایران زد و در واقع نشان داد چه کسانی به عنوان رئیس جمهور آینده ایران می توانند مطامع غرب را تامین کنند، چرا که این رسانهها طبق روش عمومی خود مواضعشان را در لفافه اخبار بیان میکنند.
به گزارش جهان، ایندیپندنت با پیروی از این روش ۵ نفر را به عنوان روسای احتمالی جمهوری آینده ایران ذکر کرده است که اسامی و توضیحات ارائه شده توسط ایندیندنت در خصوص هر کدام را میخوانید:
علی اکبر صالحی: باور بر این است وزیر امور خارجه ایران و فرستاده پیشین ایران به دیده بان هستهای سازمان ملل، از جمله خواص است که میتواند جای رییس جمهور احمدی نژاد را بگیرد. محمد شریف ملک زاده: پیش از این یکی از نزدیکترین متحدان احمدی نژاد بود. معاون پیشین وزیر امور خارجه ایران که تنها چند روز پس از برگزیده شدن به این عنوان قبل از این که در جریانهای هفته پیش دچار اتهام فساد شود وادار شد که از کار خود کناره گیری کند. اسفندیار رحیم مشایی: رییس دفتر احمدی نژاد که نه تنها یکی از نزدیکترین مشاوران سیاسی رییس جمهور است، که دخترش نیز با پسر رییس جمهور ازدواج کرده است. اطلاعاتی که در ماه آوریل به جامعه آمریکا درز کرده به این گمان دامن می زند که احمدی نژاد از رییس جمهور شدن مشایی طرفداری میکند. علی اصغر پرهیزکار: مدیر منطقه آزاد بازرگانی اروند در جنوب ایران که هفته پیش به اتهام فساد دستگیر شد. علیرضا مقیمی: مدیر منطقه آزاد بازرگانی ارس که به وی نیز هفته گذشته به اتهام فساد توقیف شد. این مطلب ایندیپندنت توسط کسی نوشته شده که همواره نظراتش مورد توجه و اعتنا بوده است. این شخص کسی نیست جز "رابرت فیسک"، تحلیلگر مشهور بین المللی که سخنرانیهای جنجالیاش معرفاند. حالا سوال اینجاست، نام بردن از این ۵ نفر چه معنایی دارد؟ البته شخص اول در این فهرست وزیر امور خارجه کشورمان است اما چهار نفر دیگر همگی از یک جریان خاص هستند که کاملا شناخته شده است. ۳ نفر از این ۴ نفر اتهام فساد مالی دارند و یک نفر نیز به عنوان سرکرده گروه انحرافی معروف است. برچسبها: [ دوشنبه 13 تیر 1390 ] [ 11:58 ] [ takdastanha ]
برچسبها: [ دوشنبه 13 تیر 1390 ] [ 01:24 ] [ takdastanha ]
[ یکشنبه 12 تیر 1390 ] [ 02:25 ] [ takdastanha ]
به هاجر گفتم: گفتم: پول ندارم. هاجر گفت: برگردیم خانه خوب می شوم...
البرزنیوز: 9 سال پیش دختری 15 ساله به نام هاجر در یکی از روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد به دلیل فقر و نداشتن 6 هزار تومان پول دارو فوت کرد. روستای هاجر پس از مرگش آباد شد اما تنها افرادی که از این آبادانی بهره ای نبردند خانواده هاجر بود.
" بعد از ظهر من و هاجر از سر زمین کشاورزی مردم برمی گشتیم، هاجر فقط گریه می کرد. می گفت دلم درد می کند. پدرش برای کار به گناوه رفته بود. ماشینی هم برای اینکه او را به درمانگاه ببرم نبود. راه طولانی و جاده هم سنگلاخ؛ تراکتوری که به قلعه رئیسی گچ می برد آمبولانس هاجر شد. دکتر برایش دارو نوشت. 900 تومان می شد. سرم و آمپول نوشت اما لوازم سرم در درمانگاه نبود. در زایشگاه را هم بسته بودند. آمبولانس برای بردن او به دهدشت 6500 تومان پول می خواست این پول هزینه یک ماه زندگی مان بود و من تنها دو هزار تومان داشتم که از فروش گندمهای خانه تهیه کرده بودم. گفتم: هاجر پول ندارم. هاجر گفت: برگردیم خانه خوب می شوم... ." ![]() جان خانم عکس هاجر را نشان داد و گفت: حیف! همین یک عکس را از صورت ماهش دارم این وقایع مربوط به سه روز قبل از مرگ هاجر است که مادرش جان خانم آلیاز تعریف می کند. می گوید: "به هاجر که بی رمق در بستر افتاده بود و به برادرهای کوچکش که دورش نشسته بودند نگاه کردم. گریه کردم از فقر، تنهایی، از ستم روزگار. نزدیک اذان صبح دیگر کسی ناله هاجر را نشنید. هاجر سه روز استفراغ کرد، فریاد کشید، آب سرد خواست و مرد." از هاجر خجالت کشیدم چون پول نداشتم حمد الله، پدر هاجر نویدی که در زمان بیماری فرزندش برای کار به گناوه رفته بود، می گوید:" هاجر اوقاتی که در شهرهای دیگر کار می کردم تنها دلخوشی ام بود. وقتی می خواستم به گناوه بروم گفت که دلم گوشواره می خواهد. صورتم سرخ شد. پول نداشتم. اما الان حاضرم جانم را بدهم اما فقط یک بار گوشواره ای برایش بخرم و در گوشش بیاندازم. " روی سنگ قبرش ننوشتند علت مرگ نداشتن پول دارو؛
فقط نوشتند در گلستان طبیعت، من گلی پژمرده ام. 9 سال پیش در چنین روزی، هاجر نویدی منش، متولد سال 66 در روستای شوتاور از توابع بخش چاروسا شهرستان قلعه رئیسی در شهر دهدشت استان کهگیلویه و بویر احمد در تاریخ دهم تیر سال 81 فوت کرد. او به دلیل فقر خانواده و روستایش جانش را از داد. اما جان خانم هنوز هم بعد از 9 سال خودش را مقصر مرگ هاجر می داند و می گوید: هیچ شکایتی از هیچ کس ندارم. هاجرم مرد چون فقیریم و روستا امکانات نداشت! نوش دارو بعد از مرگ هاجر وقتی موضوع مرگ هاجر نویدی به دلیل فقر و نداشتن پول دارو 40 روز بعد از فوت او در سال 81 رسانه ای شد استاندار کهگیلویه و بویراحمد، پرداختن به مرگ هاجر را تلاش برای تضعیف دولت دانست و منتقدان را نصیحت کرد که اگر قصد مقابله با دولت را دارند صریح بیان کنند و به تزویر و نیرنگ متوسل نشوند. روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی یاسوج نیز اعلام کرد که مقصر، مادر هاجر بوده چون خارج از وقت اداری به پزشک مراجعه کرده است! پزشکیان، وزیر بهداشت وقت هم از این موضوع طفره رفته و گفته بود که تکلیف کل نظام بهداشت و درمان نامشخص است و رمضان زاده، سخنگوی دولت هم که در نشستی خبری درباره بکارگیری سه وزارتخانه برای پیگیری انقراض یوزپلنگ آسیایی صحبت می کرد در واکنش به مسئله مرگ هاجر گفت: اگر رئیس جمهور بخواهد هر اتفاقی را که در کشور می افتد پیگیری کند که دیگر به هیچ کار کلانی نمی رسد! پس از آن کمیته ای در مجلس وقت تشکیل شد و وزیر بهداشت به دلیل توزیع نامناسب دارو، اشتباه پزشکی و مشکلات بهداشتی در مناطق محروم تا پای استیضاح هم پیش رفت. آن روزها برخی گفتند دلیل مرگ هاجر ترکیدن آپاندیسش بوده اما دکتر معالجش تشخیص نداده است. برخی دیگر گفتند او به دلیل خوردن غذای مسموم مریض شد ولی دکتری که معاینه اش کرده بود گفته بود گرما زده شده ببریدش خانه خوب می شود! ![]() اما دیگر فرقی نمی کرد چون مادر هاجر پول نداشت که او را به درمانگاه مجهزتر ببرد. بعد از این حادثه تلخ به مدت 6 ماه در روستای شوتاور آمبولانس مستقر شد و اهالی روستا تحت پوشش کمیته امداد قرار گرفتند. امروز دیگر، داروهای لازم به خانه بهداشت شوتاور می رسد و دکتری از شهرستان قلعه رئیسی در ماه یکبار به روستا می آید و دو بهورز هم روستاییانی را که بیشتر فشار خون دارند درمان می کنند. با این وجود برادر هاجر، این آبادانی را نوش دارو پس از مرگ سهراب می داند و می گوید: اگر دیوار تمام خانه های روستا را از طلا هم بسازند دیگر فایده ای ندارد چون هاجر زنده نمی شود. مدتی بعد از مرگ هاجر، فرهاد برادر هم سن و سال او به دلیل اصابت فلز تیزی با چشم چپش در آستانه کور شدن قرار گرفت. همان دکتر معالج هاجر این بار تشخیص داد که نمی شود برای چشمش کاری کرد چون کور شده است! ![]() خانواده هاجر که دیگر زیر بار این مشکلات کمر خم کرده بودند به اهواز رفتند تا پدر هاجر در مرغداری کار کند و اوضاع زندگی شان بهتر شود اما او دیگر پیر شده بود و صاحب کار او را نمی خواست. بنابراین به یکی از دورافتاده ترین روستاهای خوزستان رفتند تا در کنار پسر بزرگش که خرج زندگیشان را می داد بمانند. در این مدت فرهاد به دکتر معالج دیگری مراجعه کرد ولی دیر شده بود. چون دکتر گفت اگر همان زمان معالجه می شد الان 80 درصد بینایی اش را از دست نمی داد. اما هنوز هم خانواده هاجر توان پرداخت اجاره خانه شان را ندارند چه برسد به یک میلیون تومان پول عمل چشم فرهاد. هاجر، پیش مرگ آبادانی روستایش شد فصل برداشت خوشه های طلایی گندم فرارسیده و برف آب شده کوههای شوتاور به رودخانه می ریزد اما هاجرهای این روستا و دامهایشان با هم از آب رودخانه نمی خورند تا مریض شوند؛ چون هاجر جور همه را کشید و به جای همه جان داد. برچسبها: [ شنبه 11 تیر 1390 ] [ 17:20 ] [ takdastanha ]
نرگس محمدی یکی از بازیگران جوانی است که با اولین تجربه تلویزیونی خود بعد از یکی دو فیلمی که در سینما بازی کرد ، مهمان ما شد تا از سریال «ستایش» بگوید و حضورش در نقش ستایش نادری. می خواهم به عنوان اولین سوال از نخستین تجربه ات در جلوی دوربین برایمان بگویی و این که چطور وارد سینما و تلویزیون شدی ؟! از دوران دبیرستان دوست داشتم هنر بخوانم که به دلیل یک سری اتفاقات نتوانستم در کنکور هنر شرکت کنم ، رشته تحصیلی ام تجربی بود و بعد از این که دانشگاه قبول شدم به این فکر افتادم که در کلاس های بازیگری شرکت کنم ، در آموزشگاه بازیگری ثبت نام کردم و بعد از پایان دوره به یک کار سینمایی به کارگردانی آقای اربابیان معرفی شدم ، کار خیلی خوبی بود ولی متاسفانه به دلیل یک سری مشکلات اکران نشد ، بعد از آن در حوزه هنری تئاتر کار می کردم و همان سال ها بود که جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را در جشنواره تئاتر گرفتم ، این سال ها برایم تجربیات خوبی به همراه داشت. یک همزمانی خیلی خوبی هم رخ داده آن هم نخستین فیلم سینمایی ات (آناهیتا) و اولین سریال تلویزیونی ات (ستایش) همزمان به نمایش در می آید. بله اتفاق خوبی است ولی این اتفاق بعد از سه چهار سال افتاد ، البته من قبل از آناهیتا حدود ۲ سال پیش در فیلم سینمایی «ریسمان باز» بازی کردم و این اولین تصویر من روی پرده نقره ای بود. از ابتدای ورود به این رشته فکر می کردی که به بازیگری به عنوان یک حرفه و شغل اصلی نگاه کنی ؟! فکر می کنم خیلی نمی توان به بازیگری به عنوان یک شغل اصلی نگاه کرد ، از اولی که شروع کردم می دانستم که نمی توانم به آن به عنوان یک حرفه درآمدزا نگاه کنم ولی تجربه بازیگری را دوست داشتم و شروع کردم ، بازیگری به عقیده من یک اتفاق است ، اتفاقی که انتخابش خیلی دست خودت نیست ، ممکن است ۲ سال هیچ پیشنهادی نباشد. اولین حضورت چه در تلویزیون و چه در سینما کنار گروهی از بازیگران چهره و سرشناس بود ، ترسی نداشتی از این که ممکن است کنار این همه ستاره دیده نشوی ؟! چرا نگرانی ام بابت این قضیه بسیار زیاد بود ، البته این اتفاق برایم خیلی خوشایند بود که در کنار این بازیگران نخستین تجربه ام را آغاز می کنم ، من فکر می کنم این ترس از دوربین خیلی به بی تجربگی و حضور کوتاه مدت ارتباطی نداشته باشد و به نظرم یک بازیگر ۳۰ سال هم که کار کند باز هم در یک فیلم جدید نگرانی حاصل از حضور در مقابل دوربین را خواهد داشت ، این نگرانی در سریال ستایش کمتر شد ، قبل از آن هم ۳ تا تله فیلم برای تلویزیون کار کرده بودم ولی در این کار آنقدر راهنمایی ها و هدایت سعید سلطانی (کارگردان) و همچنین گروه خوب بود که همه چیز برایم شکل عادی و طبیعی پیدا کرد. می توانی خودت را در یکی دو جمله تعریف کنی ؟! فکر می کنم آدم حساسی هستم ، شخصیت آرامی دارم و راجع به مسائل خیلی عمیق فکر می کنم. فکر می کنی نقش هایی که تا امروز به تو پیشنهاد شده و نقش هایی که از این به بعد پیشنهاد می شود چقدر قرار است شبیه خودت باشد ؟! ستایش را از جهاتی به خودم شبیه می دیدم ، نقش هایی که تا امروز بازی کرده ام خیلی از من دور نبوده چون قطعا باید جزئی از وجودم باشند که بتوانم آنها را بازی کنم ، بیشتر دلم می خواهد نقش هایی را به عهده بگیرم که بخشی از آن را در زندگی خودم تجربه کرده باشم ، به نظرم کار سختی است. فکر می کنی بر چه اساسی برای نقش ستایش انتخاب شدی ؟! سال پیش در یکی از اپیزودهای شاید برای شما هم اتفاق بیفتد بازی کردم و توسط کارگردان به آرمان زرین کوب معرفی شدم ، بعد هم که آقای سعید سلطانی من را برای این نقش پذیرفت. پس از همان اول با گروه ستایش همراه بودی ؟! نه اتفاقا ، من زمانی وارد این گروه شدم که حدود ۹ ماه بود از تصویربرداری کار گذشته بود ، کمی برایم سخت بود و تا حدودی احساس غریبی می کردم ولی خوشحالم که خیلی زود توانستم با این گروه ارتباط برقرار کنم. نقش ستایش برایت چه ویژگی هایی داشت ؟! قصه ستایش مربوط به سال ۶۴ و سال های جنگ است و در این قسمت هایی که تا به حال پخش شده بیشتر خود ستایش و خانواده ها معرفی شده اند ، لحظه لحظه ستایش را دوست داشتم ، تلویزیون را خیلی دوست دارم و همیشه دلم می خواست نقش قابل قبولی داشته باشم – سریال ، داستان خوبی را دنبال می کند و بسیار خوب می تواند ارتباط برقرار کند ، نقش من مربوط به سال ها پیش است و من با کمک آقای سلطانی پیش ذهنیت و تصاویر ذهنی خودم را تا آنجا که امکان داشت به فضای آن سال ها نزدیک کردم ، سعید سلطانی کارگردان بسیار دقیقی است و نگاه ریزبینی به تک تک جزئیات دارد. بر چه مبنایی نقش هایت را انتخاب می کنی ؟! خیلی به دنبال این نیستم که زودتر در نظر مخاطب دیده و شناخته شوم ، دلم می خواهد به دنبال نقشی باشم که حرفی برای گفتن داشته باشد ، دوست دارم وقتی چند سال گذشت و من به تماشای سریالی که خودم در آن بازی کرده بودم نشستم ، خیلی شرمنده آن نشوم ، نقشی که در آناهیتا بازی کردم را خیلی دوست دارم حتی اگر تا آخر عمرم هم فرصتی برای تجربه دوباره سینما برایم فراهم نشود آناهیتا را فراموش نمی کنم. تصویربرداری ستایش هنوز ادامه دارد ؟! بله ادامه دارد ، ستایش در دو فاز زمانی مختلف اتفاق می افتد و تصویربرداری فاز اول آن همچنان ادامه دارد. الان برای کار جدید هم پیشنهادی داری ؟! بله ، اتفاقا زیاد بود ولی خیلی قصه های خوبی نداشت ، در ضمن تا زمانی که ستایش ادامه داشته باشد کار جدیدی نمی پذیرم. با توجه به این که حضورت در تلویزیون و سینما با نقش های اول و اصلی فیلم بوده از این به بعد هم برایت مهم است که نقش اول را بازی کنی ؟! نه ، خیلی مهم نیست ، برایم مهم است که نقش خوب باشد و جای کار داشته باشد. و صحبت آخر درباره ستایش … ستایش را دنبال کنید ، چرا که خیلی اتفاقات قرار است در این مجموعه بیفتد. برچسبها: [ جمعه 10 تیر 1390 ] [ 17:03 ] [ takdastanha ]
برچسبها: [ جمعه 10 تیر 1390 ] [ 11:49 ] [ takdastanha ]
[ جمعه 10 تیر 1390 ] [ 00:44 ] [ takdastanha ]
|
تیر 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 | |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||