تك داستان آموزنده
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
گریه نکن پدر....
همین "نان حلال" که در دست داری...
می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند...
این روز ها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد...
که تو داری پدرم...
دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت دیدم...

برچسب‌ها:
[ یکشنبه 04 اسفند 1392 ] [ 19:00 ] [ takdastanha ]

کی اشکاتو پاک میکنه وقتی تو پادگانی

دست رو موهات کی میکشه وقتی که مو نداری

به سلامتیِ هر چی سربازه

 به سلامتی همه ی سربازان (عکس)


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 04 اسفند 1392 ] [ 11:05 ] [ takdastanha ]

امروز هرچقدر دلها را شاد کنی کسی به تو خورده نمیگیرد
پس شادی بخش باش

 امروز را از دست ندهید...(عکس)

امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها در آسمان نمی تابند
ناراحت نشو
حتما دارن با تو قایم باشک بازی میکنن
پس با آنها بازی کن
 

امروز هرچقدر بخندی و هرچقدر عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشه
پس بخند و عاشق باش
 

 امروز را از دست ندهید...(عکس)  

امروز هر چقدر نفس بکشی جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمی شه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
 

امروز هرچقدر آرزو کنی چشمه آرزوهات خشک نمی شه
پس آرزو کن
 

امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمی شه
پس صدایش کن
 

 امروز را از دست ندهید...(عکس)  

او منتظر توست
او منتظر آرزوهایت
خنده هایت
گریه هایت
ستاره شمردن هایت و عاشق بودن هایت است
 

امروزت را دریاب
امروز جاودانه است
و
امروز زیباترین روز دنیاست!
چون امروز روزی است که آینده ات را آنطور خواهی ساخت که تا امروز فقط تصورش میکردی...
 

آری، زندگی را آنگونه که دوست داری تصور کن تا آنگونه شود!

 

منبع:kocholo.org


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 19:35 ] [ takdastanha ]
اس ام اس های خنده دار (180)

بچه فامیلمون اوقات فراغتشو با کلاس پیانو و تبلتش پرمیکنه
ما بچه بودیم با بالش خونه میساختیم یه ذره نون و آب برمیداشتیم ساعتها میرفتیم اون تو

ﺧﺮﺝ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﺎ ﭘﺴﺮﺍ ﻣﯿﺪﯾﻢ ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﯿﮕﻦ "ﻋﺮﻭﺳﯽ”
ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻣﺎ ﭘﺴﺮﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ "ﻋﺮﻭس”
ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺑﺪﺗﺮ ﺟﻮﻧﺖ ﺩﺭﻣﯿﺮﻩ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ
ﻣﯿﺨﺮﯼ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ "ﻋﺮﻭﺱ”
ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺪﺗﺮ ۴ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﭽﻪ برادرﺕ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﻣﯿﮕﻪ
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺯﻥ عمو ﺍﯾﻨﺎ !
ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻣﯿﮕﻦ ﺣﻘﺸﻮﻥ ﺿﺎﯾﻊ ﺷﺪﻩ

سال پیش همین موقع ها بود که اواسط بهمن ماه بودیم
امسالم همین موقع هاست و ما اواسط بهمن ماهیم
مطمئن باشید سال بعدم همین موقع ها اواسط بهمن ماهیم
معلوم نیست کی میخواییم به خودمون بیاییم و پیشرفت کنیم


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 19:27 ] [ takdastanha ]


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 24 بهمن 1392 ] [ 01:15 ] [ takdastanha ]

پسر كوچولو گفت: «گاهی وقتها قاشق از دستم می افتد.»
پیرمرد بیچاره گفت: «از دست من هم می افتد.»
پسر كوچولو آهسته گفت: « من گاهی شلوارم را خیس می كنم.»
پیرمرد خندید و گفت: «من هم همینطور»
پسر كوچولو گفت: « من اغلب گریه می كنم»
پیرمرد سر تكان داد: «من هم همین طور»
پسر كوچولو گفت: « از همه بدتر بزرگترها به من توجهی ندارند.»
و گرمای دست چروكیده را احساس كرد: «می فهمم چه می گویی كوچولو، می فهمم.....


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 23 بهمن 1392 ] [ 23:52 ] [ takdastanha ]

 پیرمردی تنها در روستايي زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی ...دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم!
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید...


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 17 بهمن 1392 ] [ 21:18 ] [ takdastanha ]

قدیما تا به یه دختر میگفتی: سلام جواب مـیـداد: سلام و کوووفت !اما الان تا به یه دختر میگی : سلام سریع میگه: خـُب اسم بچمونو چی بزاریم ؟؟؟؟


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 09 بهمن 1392 ] [ 21:05 ] [ takdastanha ]

تو خونه ما شانس ی بار در خونه آدم رو میزنه…
ولی بد شانسی دستش رو از رو زنگ ور نمیداره…
بدبختی هم که ماشاالله کلید داره هر وقت بخواد رسما میاد تو !


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 01 بهمن 1392 ] [ 22:02 ] [ takdastanha ]

روزی پسری یک چراغ جادو پیدا می کند.
غول چراغ جادو از او می خواهد که یک آرزو کند تا براورده اش کند.
ولی پدر آن پسر فقیر است و مادرش نابینا و خواهرش بچه دار نمی شود.

سوال: پسر چگونه با یک آرزو همه ی مشکلات خانواده اش را حل کند؟ 

توجه: آرزو نباید کلی باشد یعنی آرزو کند که آرزوی همه براورده شود و غیره.
راهنمایی: آرزوی پسر باید اتفاقی باشد که در آینده قرار است رخ دهد.

 

براي ديدن پاسخ به ادامه مطلب رجوع كنيد...


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 01 بهمن 1392 ] [ 21:51 ] [ takdastanha ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشيو مطالب
شهریور 1394
تیر 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390
امکانات وب