|
تك داستان آموزنده
| ||
|
[ پنجشنبه 09 آبان 1392 ] [ 19:05 ] [ takdastanha ]
[ پنجشنبه 09 آبان 1392 ] [ 18:51 ] [ takdastanha ]
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد ...
همه گفتند: تله موش مشکل توست، به ما ربطی ندارد. ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید، از مرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند، گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد....!! برچسبها: [ چهارشنبه 08 آبان 1392 ] [ 00:09 ] [ takdastanha ]
من اگه انقدی پولدار شم که پول دیه یه نفرُ بتونم تقبل کنم =======جوک های خنده دار======= امروز پشه هه اومد ازم خدافظی کرد گفت:
براي خواندن بقيه جوكها به ادامه مطلب رجوع كنيد..برچسبها: ادامه مطلب [ یکشنبه 05 آبان 1392 ] [ 22:39 ] [ takdastanha ]
یه پرستار استرالیایی بزرگترین حسرتهای آدمهای در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشرکرده:
اولین حسرت: کاش جراتاش رو داشتم اون جوری زندگی میکردم که میخواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن. حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمیکردم. حسرت سوم: کاش شجاعتاش رو داشتم که احساساتام رو به صدای بلند بگم. حسرت چهارم: کاش رابطههام رو با دوستام حفظ میکردم. حسرت پنجم: کاش شادتر میبودم. برچسبها: [ شنبه 04 آبان 1392 ] [ 18:07 ] [ takdastanha ]
جعفر رضایی متولد ۱۳۵۶ لیسانس اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبایی تهران سال ۱۳۸۰ عاشق دختری بنام مریم شد و چون وضع مادی جعفر خوب نبود پدر مریم با ازدواجشان مخالفت کرد...
پنج سال تمام جعفر و مریم برای رسیدن به هم تلاش کردن. سال ۸۵ مریم خود کشی کرد و جعفر دیوانه شد. اکنون دو چشم جعفر کور شده و به هرکی میرسه میگه هفته دیگه عروسیشه همه رو دعوت میکنه ! به افتخار این عـــشــق فقط میشه ســــکــــوتـــــــــــــ کرد...
برچسبها: [ پنجشنبه 02 آبان 1392 ] [ 22:59 ] [ takdastanha ]
قبل از ازدواج
برچسبها: [ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 20:26 ] [ takdastanha ]
زن گفت: "نگذارشـــون بیرون تا وقتی ماشـــین می آد. باز این لعنتی ها پارش می کنن و بوی گندشـــون کوچـــه برچسبها: [ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 00:12 ] [ takdastanha ]
هرگز كسی را قضاوت نكنید .. چون شما همه چیز را نمیدانید ... برچسبها: [ سهشنبه 23 مهر 1392 ] [ 13:27 ] [ takdastanha ]
روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را وداع کرد. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم.بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟زن گفت: من نمی توانستم بر خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین کردم. برچسبها: [ دوشنبه 15 مهر 1392 ] [ 00:26 ] [ takdastanha ]
|
تیر 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 | |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||