تك داستان آموزنده
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

خبر نگار خارجی: اگر هواپیمای اسرائیلی وارد خاک ایران شود و ۱۰ بمب خود را بر روی شهر شما بریزد با چه میخواهید این هواپیما را منهدم کنید؟
سرلشکر جعفری:مهم نیست هواپیما چند عدد بمب و کجا میریزد مهم اینست که موقع برگشت این هواپیما...دیگر اسرائیلی وجود نخواهد داشت که در ان فرود بیاید!!


برچسب‌ها:
[ شنبه 09 آذر 1392 ] [ 00:29 ] [ takdastanha ]

داداش رفت که رفت ، به درک

بهش فک نکن

عکس نوشته های طنز و خنده دار ( سری 24) 

عکس نوشته های طنز و خنده دار ( سری 24)

براي ديدن بقيه عكسها به ادامه مطلب رجوع كنيد...


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ دوشنبه 04 آذر 1392 ] [ 23:15 ] [ takdastanha ]

10 معما و تست هوش ساده اما پیچیده !!!

1. من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

2. اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3. بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

4. عدد 30 را به نیم تقسیم کنید و عدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می اید؟

5.چوپانی گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6.اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

7. فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

8. اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9. حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

10. اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

براي ديدن پاسخ معماها به ادامه مطلب رجوع كنيد...


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ دوشنبه 04 آذر 1392 ] [ 23:05 ] [ takdastanha ]

لطیفه های خنده دار

یارو سکه میندازه صندوق صدقات ٬ سوارش میشه 

  

********لطیفه های خنده دار******** 

 

دو تا تنبل دراز كشیده بودند یكیشون داشته خمیازه میكشیده اون یكی میگه داداش تا دهنت بازه لطفا این اصغر ما رو هم صدا كن

  

********لطیفه های خنده دار******** 

 

یکی از این جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی

 

براي خواندن بقيه لطيفه ها به ادامه مطلب رجوع كنيد..


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ شنبه 02 آذر 1392 ] [ 23:49 ] [ takdastanha ]
هیچ وقت زود قضاوت نکن !+ عکس
 
زن و شوهر جوانی پس سالها ازدواج بچه دار نمیشدن برای اینکه از تنهایی در بیان یه توله روتوایلر میخرن و اونو مثل پسر خودشون بزرگ میکنن...این روت بزرگ میشه چندین بار جون این زن و شوهر رو نجات میده حتی از دست راهزنا....
 اما پس از گذشت 7 سال این خانم و اقای جوان صاحب نوزادی میشن که باعث میشه به روتوایلر دیگه کمتر توجه کنن....سگ حسودی میکنه اما کار بدی انجام نمیده...
تا اینکه یروز اقا و خانوم نوزادشون رو که خواب بود روی گهواره تنها میذارن و برای درست کردن کباب به تراس خونه میرن اما وقتی بر میگردن به داخل خونه تا برای بردن فرزندشون به مهد کودک اماده بشن میبینن روتوایلر با دهن خونی تو راهروی خونه ایستاده مرد عصبانی میشه و بدونه اینکه فکری کنه اسلحشو بر میداره و سگش رو در جا میکشه...
 و خیلی سریع میرن به اتاق نوزاد میبینن روتوایلر یه مار بزرگ رو کشته و سر مار رو کنده تا به بچه اسیبی نزنه....همون لحظه مرد فریاد میزنه که من سگ وفادارم رو کشتمممممم....

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 29 آبان 1392 ] [ 21:34 ] [ takdastanha ]

جوک های جدید و خنده دار (171)

دوستان واقعی پشت سر هم غیبت نمیکنن
بلکه باهم پشت سر دیگران غیبت میکنند! 

 ======جوک های جدید و خنده دار======= 

ای خداااااااا
.
.
.کی میشیم دوتاااااا
.
.
.بعد بشیم 3تاااااا
.
.
.
.
.بعد بشیم 4 تا این تاکسی راه بیافته  

 ======جوک های جدید و خنده دار=======

یارو پدرش تو بستر مرگ بوده می گه بیا بشین کنارم کارت دارم
بعد یه چوب می ده دست پسرش. پسره هم که می خواسته ذکاوتش رو نشون بده قبل از حرف زدن پدرش چوب رو می شکنه. پدره سکته می کنه درجا می میره.
مامانش می گه خاک تو سرت این ساز نی از هفت نسل قبل دست به دست به پدرت رسیده بود!

براي خواندن بقيه جوكها به ادامه مطلب رجوع كنيد..


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ دوشنبه 27 آبان 1392 ] [ 20:29 ] [ takdastanha ]
 فقط خوبیهایم را به خاطر آور ... ( دوستی )
 
می ترسم که عمر مجال دوباره دیدنت را ندهد.
دوست من .اشکم سرازیر ازحسرت روزهای هدر رفته است .
اگر آمدی ونشانی من به گورستان شهر بود .
فقط خوبیهایم را به خاطر آور ...

برچسب‌ها:
[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 23:29 ] [ takdastanha ]
زیباترین و دردناکترین عکس تاریخ در سال 1998
 
این عکس در سال 1998 زیباترین و دردناکترین عکس تاریخ شد.

هند ، آپارتمانی که در آتش و دود گرفتار شده ، و مادری که برای حفظ جان دختر بچه اش او را از پنجره بیرون نگه داشته تا با دود ناشی از آتش خفه نشه.

تکناز : دلم با دیدن این عکس خیلی گرفت متاسفانه مادر این کودک بعد از مدتی بعلت خفگی از دود آتش جان سپرد اما نکتهء شگفت انگیز اینجاست که مادر بعد از مرگش بچه رو رها نکرده و ماموران آتش نشانی تونستن بچه رو صحیح و سالم از اون ارتفاع ب زمین بیارند.
به افتخار تمام مادران دنیا

برچسب‌ها:
[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 23:26 ] [ takdastanha ]

اس ام اس خنده دار و باحال (170)

مدام میگن نسل الان پر رو شده
والا اون قدیما ، پسر 17 سالگی زن میگرفت ، دخترم 12 سالگی شوهر !
هر جور نگاه کنی اونا پر رو تر بودن !

•.•.•.•.•.•.•اس ام اس خنده دار•.•.•.•.•.•.• 

سیگار رو واسه مشکلای خارجیا ساختن
اگر میخواستن طبق استانداردای مشکلات ایرانی بسازنش
الان سیگار باید یک متر بود در قُطر ۵۰ سانت !
 

•.•.•.•.•.•.•اس ام اس خنده دار•.•.•.•.•.•.• 

کنار خیابون دست تکون دادم برای یه تاکسی
یه 50 مترجلوتر نگه داشت . بعد از یه دقیقه اومد پایین گفت
من برای شما نگه داشتم ها !
گفتم اونجایی که شما میخوای منو سوار کنی من میخوام پیاده شم

 براي خواندن بقيه اس ام اسها به ادامه مطلب رجوع كنيد...


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 23:16 ] [ takdastanha ]
دکتری برای خواستگاری دختری رفت !+ داستان جالب
 
دکتری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیاید.
آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت: در سن یک سالگی پدرم مرد ومادرم برا اینکه خرج زندگیمان را تامین کند در خونه های مردم رخت و لباس میشست
حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است نه فقط این بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است به نظرتان چکار کنم
استاد به او گفت:از تو خواسته ای دارم به منزل برو و دست مادرت را بشور، فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی
و جوان به منزل رفت و اینکار را کرد ولی با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود انجام داد زیرا اولین بار بود که دستان مامانش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده وتماما تاول زده و ترک برداشته اند را دید
طوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز میفتاد.
پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت:
ممنونم که راه درست را بهم نشون دادی من مادرم را به امروزم نمیفروشم چون اون زندگی را برای آینده من تباه کرد . . .
به سلامتی همه مادرا...

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 22 آبان 1392 ] [ 13:01 ] [ takdastanha ]
صفحه قبل1...45678...123صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشيو مطالب
شهریور 1394
تیر 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390
امکانات وب