|
تك داستان آموزنده
| ||
|
نويسندگان
آخرين مطالب
لینک های مفید |
حاکمی از برخی شهرها بازديد می كرد و هنگام ديدار از محله ما فرمود: شكايتهاتان را صادقانه و آشكارا بازگوييد و از هيچ كس نترسيد، كه زمانه هراس گذشته است! دوست من ـ حسن ـ گفت: عالی جناب! گندم و شير چه شد؟ تامين مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ و چه شد آن كه داروی بينوايان را به رايگان می بخشد؟ عالی جناب! از اين همه هرگز، هيچ نديدم! حاکم اندوهگنانه گفت: خدا مرا بسوزاند؟ آيا همه اينها در سرزمين من بوده است؟ فرزندم! سپاسگزارم كه مرا صادقانه آگاه كردی، به زودی نتيجه نيكو خواهی ديد
برچسبها: [ چهارشنبه 22 آذر 1391 ] [ 17:30 ] [ takdastanha ]
|
درباره وبلاگ
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||