|
تك داستان آموزنده
| ||
|
نويسندگان
آخرين مطالب
لینک های مفید |
یک روزمسئول فروش ،منشی دفتر و مدیرشرکت برای ناهاربه سمت سلف سرویس قدم می زدند. ناگهان چراغ جادویی روی زمین پیداکرده، آن را لمس می کنندوغول چراغ ظاهرمی شود.غول میگه: من برای هرکدام ازشمایک آرزو رابرآورده می کنم... منشی می پره جلو ومیگه:«اول من ،اول من!... من میخوام که توی باهاماس باشم،سوار یه قایق بادبانی شیک وهیچ نگرانی وغمی از دنیانداشته باشم.»...پوووف!منشی ناپدیدمیشه... کنارساحل لم بدم،یه ماساژورشخصی داشته باشم و یه منبع بی انتهای نوشیدنی خنک وتمام عمرم حال کنم.»...پوووف!مسؤل فروش هم ناپدیدمیشه... هردوشون پس ازناهار توی شرکت باشن»! برچسبها: [ سهشنبه 13 اسفند 1392 ] [ 17:36 ] [ takdastanha ]
|
درباره وبلاگ
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||
