تك داستان آموزنده
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
با دیدن این عکس ها ناخودآگاه بغض کردم و سپس از خدا بابت خلق حسی به نام عشق بارها و بارها تشکر کردم.
 
 
  مگان ووگل 17 ساله در راند آخر مسابقه قهرمانی دوی 3200 متر بود که به آردن مک مت 17 ساله ای رسید که توان خود را از دست داده بود. مگان بجای رد شدن از کنار آردن، ایستاد، بازوی آردن را به دور گردن خود انداخت و 30 متر پایانی را با او قدم زد تا به خط پایان رسید. لحظه ای که به خط پایان رسیدند مگان، آردن بی رمق را به روی خط پایان هل داد و به این ترتیب خود بجای آردن آخرین نفر مسابقه شد.

 
 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir
 
 
 
 یک روستایی هندی که با بخطر انداختن خود، جان تعدادی بچه گربه را خطر مرگ حتمی در سیل شهر کوتاک نجات میدهد
 
 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir
 
 
تابلویی که در ورودی یک مغازه کتاب فروشی در آمریکا نصب شده است.   در ساعات شلوغی هر یک کتاب 50  سنت و هر 5 کتاب فقط 2 دلار.  اگر مغازه بسته بود با خیال راحت کتاب مورد علاقه خود را بردارید و بعدا مبلغ آنرا با من حساب کنید.  همیشه و هرلحظه: اگر احساس کردید که به کتابی نیاز دارید و نمیتوانید هزینه آنرا پرداخت کنید هیچ اشکالی ندارد. کتاب را بعنوان هدیه بر دارید.  کمک های نقدی نیز پذیرفته میشود.
 
 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir
 

دو جوان نروژی که یک گوسفند را غرق شدن در اقیانوس نجات میدهند.

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

نوشته روی تابلو:

"اگر جایی استخدام نشده اید و در حال پیدا کردن کار هستید و نیاز به یک دست لباس تر و تمیز برای مصاحبه شغلی دارید، ما در خشکشویی پلازا این کار را برای شما به رایگان انجام میدهیم."

این خشکشویی آمریکایی به بیش از 2000 نفر کارمند بدون شغلی که در جستجوی کار بودند و نمیتوانستند هزینه خشک شویی لباس رسمی شان برای مصاحبه را پرداخت کنند کمک کرد. مدیر مغازه برآورد کرد که این خشکشویی رایگان چیزی بالغ بر 32 هزار دلار برای وی هزینه در بر داشته است.

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

آتشنشان هایی که ماسک های اکسیژن خود را در اختیار گربه هایی قرار میدهند که از آتش سوزی جان سالم به در برده اند.

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

گروه اینترنتی ایران سان |
www.IranSun.net

دو کودک که با همکاری یکدیگر سگی را که در بستر رودخانه گرفتار شده است را نجات میدهند.

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

گروه اینترنتی ایران
سان | www.IranSun.net

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

 یک جوان استرالیایی با بخطر انداختن جان خود و شیرجه در آب رودخانه ملبورن سگ خانم مسنی را از مرگ نجات میدهد و امید را به زندگی این زن تنها باز میگرداند.

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

وعده غذایی رایگان برای افراد بی خانمان هر جمعه ساعت 3 الی 5 بعد از ظهر;

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

گروه اینترنتی ایران سان
| www.IranSun.net

توریست عکاسی که کفش خود را به یک بی خانمان برزیلی هدیه میکند

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

گروه اینترنتی ایران
سان | www.IranSun.net

یکبار من و همسرم و کودک یکساله ام برای ناهار بیرون رفته بودیم و این چیزی بود که بر روی صورت حسابمون دیدیم

"یک نفر یکبار ناهار ما را در هنگامی که زوج جوانی بودیم حساب کرد، این کار او اثر شگفتی بر روی ما گذاشت، بنیانگذار این رفتار خوب یک پدر و مادر خوب بودند
تو هم این کار را ادامه بده، فرصت ها به زودی از دست می روند"

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

آیا میتوان شرحی برای این تصویر نوشت؟

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir
 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

در جریان یک تظاهرات در برزیل یک ژنرال دستور داد : لطفا نجنگید! نه در روز تولد من.
سپس یک گروه از معترضان او را این گونه سورپرایز کردند .

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir
 

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

یک آتشنشان در جریان آتش سوزی جنگل های استرالیا به یک کوالای تشنه آب میدهد

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

این یک مهربانی تصادفی و رندوم است، اسنکت را من حساب کرده ام! از امرزت لذت ببر

گروه اینترنتی ایران
سان | www.IranSun.net

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

یک مادر 97 ساله در چین ، به مدت نوزده سال است که هر روز پسر فلج 60 ساله خودش را مراقبت می کند و غذا می دهد. بی دلیل نیست که بهشت زیر پای این فرشتگان است

گروه
اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

من یک مامور پست هستم و هرازگاهی این متن های کوچیک را به صورت تصادفی در صندوق مردم می اندازم. " سلام، لطفا یادت باشه که تو یک انسان زیبا هستی و می تونی به هرچی که دوست داری برسی! آرزو می کنم که یک روز خوب و بی نظیری داشته باشی!"

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

A father and mother kissing their dying little girl goodbye. If you are wondering why all the medic people are bowing: in less than an hour, two small children in the next room are able to live thanks to the little girl's kidney and liver

یک پدر و مادر در حال بوسیدن و خداحافظی از دخترک مرده شان هستند، شما متعجب خواهید شد اگر بدانید چرا تمام کادر پزشکی مشغول تعظیم و احترام به این پدر و مادر هستند،چون در کمتر از یک ساعت در اتاق کناری دو تا کودک توانایی زندگی دوباره یافتند که علتش کلیه و کبد اهدا شده این دختر کوچک بود

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

 عکسهایی که نشـان میدهد انسـانیت هنوز هم وجـود دارد ! www.taknaz.ir

برای محبت و کمک کردن به بقیه خیلی لازم نیست آنها را بشناسیم و یا اینکه امکانات و پول و وقت زیادی داشته باشیم. فقط خواستن کافی است ...


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 01 آذر 1391 ] [ 00:12 ] [ takdastanha ]
به گزارش گروه وبگردي باشگاه خبرنگاران جوان ؛ همیشه هواداران بسیاری پشت درهای بسته ورزشگاه درفشی فر منتظر می مانند تا علی کریمی را ببینند.
روز گذشته دختر بچه ای پشت درهای درفشی فر منتظر کریمی بود و با او صحبت کرد و خطاب به کریمی گفت: "به خاطر دیدن تو به مهد کودک نرفتم!" و کریمی نیز نارنگی اش را به این دختر هدیه کرد. رژینای خردسال تنها هواداری بود که اجازه پیدا کرد دقایقی برای دیدن کریمی داخل ورزشگاه شود. وی پیش از این در تمرینات تیم ملی نیز برای دیدن کریمی حضور یافته بود.


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 30 آبان 1391 ] [ 12:10 ] [ takdastanha ]

پول دود کباب

فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت و گفت: 

کجا میروی پول دود کباب را که خورده ای بده. از قضا ملا از آنجا میگذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری میکند و تقاضا مینماید او را رها کنند. ولی مرد کباب فروش میخواست پول دودی را که وی خورده است بگیرد. ملا دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت: این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است میدهم. کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. ملا پس از رقتن فقیر چند سکه از جیبش خارج کرده و در حال که آنها را یکی پس از دیگری به روی زمین میانداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر. مرد کباب فروش با حیرت به ملا نگریست و گفت: این چه طرز پول دادن است مرد خدا؟ ملا همان طور که پول ها را بر زمین میانداخت تا صدایی از آنها بلند شود گفت: خوب جان من کسی که دود کباب و بوی آنرا بفروشد و بخواهد برای آن پول بگیرد باید به جای پول صدای آنرا تحویل بگیرد.


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 23:04 ] [ takdastanha ]
زنی چینی به نام "شنگ" پس از قتل برادر زاده همسرش قصد داشت از طبقه نهم خودش را به پائین پرت کند که فامیل موفق شدند پای او را بگیرند. این زن قاتل به پلیس گفت: بخاطر کینه ای که از مادر این کودک داشته، فرزندش را خفه کرده است.
 


صحنه خودکشی این خانم (+عکس) www.taknaz.ir


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 21:34 ] [ takdastanha ]

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir

عکس هایی از لذت آرامش روح در طبیعت (91) www.taknaz.ir


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 17:51 ] [ takdastanha ]

مرز میان فقر و غنا ! (عکس) www.taknaz.ir


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 14:38 ] [ takdastanha ]

«آنتونی داکس هاپکینز» که علاقه‌مند به موتور است یکی از عجیب‌ترین موتور سیکلت های دنیا را بر پایه موتور مورد علاقه خود یعنی هارلی دیودسون ساخته.

این وسیله شگفت انگیز هفت و نیم متر طول، 1360 کیلوگرم وزن و 10 صندلی دارد که مجموعاً می‌تواند 1000 کیلوگرم آدم! یا بار را روی 4 چرخ! حمل کند.

از نکات جالب دیگر این موتورسیکلت توان 1000 اسب بخاری است که توسط 7 موتور تأمین می‌شود تصور کنید خودروی پراید با موتوری حدوداً 60 اسب بخاری کار می‌کند.

البته این همه قدرت به ارزانی هم بدست نمی‌آید زیرا مصرف سوخت این وسیله حدوداً 12 لیتر در هر صد کیلومتر است. البته سازنده آن برای صرفه جویی در مصرف آن را طوری طراحی کرده که می‌توان با از مدار خارج کردن 6 موتور تنها از آن‌ها استفاده کرد.


موتور سیکلت جالب 10 نفره ! (+عکس)  www.taknaz.ir

موتور سیکلت جالب 10 نفره ! (+عکس)  www.taknaz.ir

موتور سیکلت جالب 10 نفره ! (+عکس)  www.taknaz.ir


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 14:36 ] [ takdastanha ]

به گزارش تکناز به نقل از باشگاه خبرنگاران، تومور به معنی هر نوع برآمدگی بدن است. تومور در میان مردم به اشتباه برابر با سرطان دانسته می‌شود در حالیکه اینگونه نیست و این دو با یک دیگر متفاوت هستند.

این پسر بچه ۹ ساله که به خاطر مسائل امنیتی با نام مستعار "خوزه" شناخته می شود. چند روز پیش با تدابیر امنیتی بسیار بالا از محل زندگی اش در یکی از شهرهای مکزیک به سمت آمریکا حرکت کرد.

شرایط پزشکی این پسر بسیار عجیب است به طوری که تومور گردن او بسیار بزرگ شده است و به گونه ای زندگی را برای او سخت کرده است.

عجیب ترین تومور در گردن پسر ۹ ساله (+عکس) www.taknaz.ir
والدین "خوزه"  به علت مشکلات مالی قادر نبودند این تومور را در همان ابتدا از بدن او خارج کنند و به همین علت به مرور زمان این تومور رشد کرد و حال به یک مشکل بزرگتر تبدیل شده است.

عجیب ترین تومور در گردن پسر ۹ ساله (+عکس) www.taknaz.ir
این روزها نیز با کمک انجمن های خیریه شهر این پسر بچه برای درمان به سمت آمریکا حرکت کرده و امیدوار است بتواند از دست این تومور راحت شود.


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 14:36 ] [ takdastanha ]


فکر می کنید مهریه نیوشا ضیغمی چقدر است؟!

برترینها : در همه جای دنیا هنرمندها زیر ذره بین هستند به خصوص بازیگرها که مردم همیشه دوست دارند قسمت خصوصی زندگی آنها را بدانند. این کنجکاوی عمومی هم معمولا مزاحم آرامش ستاره هاست. مخصوصا وقتی ملاحظات اخلاقی کم رنگ شود و بعضی آدم ها و بعضی رسانه ها به خودشان اجازه بدهند حرمت ها را بشکنند.
نیوشا ضیغمی و همسرش هم از این فضا دلخورند. از سایتی که به خاطرتسویه حساب های سیاسی سفر حج رفتن نیوشا را بهانه کرده تا بی انصافی را در حق او تمام کند. یا از نشریه ای که به شایعه  اختلاف این زوج دامن زده. اما واقعیت این نیست.  نیوشا می گوید: آرش یک همراه و تکیه گاه است و آرش پولادخان هم می گوید: من به همسرم، نیوشا افتخار می کنم. گفت و گوی خواندنی با نیوشا ضیغمی و آرش پولادخان خیلی چیزها را روشن می کند. نه فقط اینکه اختلاف آنها، فقط شایعه بود و آنها در کنار هم آرامش دارند و به این زندگی آرام افتخار می کنند؛ چیزهای دیگری هم هست که از این گفت و گو دستگیرتان می شود.

مهریه من یک سکه است
نیوشا: راستش را بخواهید مهم ترین ملاک من برای ازدواج شخصیت و ادب و احترام بود. من در بدترین شرایط نمی توانم بی ادب باشم و نمی توانستم با مردی که احترام نگذارد و بددهن باشد، ازدواج کنم.
آرش این ویژگی خوب را دارد که با احترام برخورد می کند و همراه و دوست واقعی من است. خیلی طول کشید که او را انتخاب کردم اما شرط و شروطی نگذاشتم که به زور آنها رابطه را حفظ کنم. مهریه ام یک سکه است. نمی توانم درک کنم که ۲ خانواده سر تعداد سکه با هم چانه می زنند. آیا این مهریه های نجومی باعث تداوم زندگی است؟ به دادگاه خانواده نگاه کنیم، صف دادگاه مثل صف نانوایی است. آیا این ۲ هزارها و چندهزارها ضامن ادامه یک زندگی می شود؟ به چیزهای بهتر و بالاتر بیندیشیم. اگر کسی بخواهد زندگی را حفظ کند فراتر از این عدد و رقم ها پیش می رود؛ من با آرش معامله نکردم. دلیل اینکه دوست دارم تجربه های مختلف کاری داشته باشم باتوجه به اینکه هرکاری سختی خودش را دارد این است که زن ها همان قدر توانمند هستند و می توانند تاثیرگذار باشند که مردها می توانند.

 دوام زندگی مشترک ستاره ها
آرش: همه زندگی ها می توانند دوام داشته یا نداشته باشند. صنف هنرمندها به این دلیل که دیده می شوند خیلی بیشتر زیر ذره بین هستند. ربطی به سینما ندارد، شاید خیلی آدم ها در خیلی صنف ها دچار مشکلاتی در زندگی شخصی باشند اما آنها دیده نمی شوند و به نظرم چارچوبی که سالم باشد و ازدواجی که با منطق و عقل انجام بگیرد، به راحتی به مشکل برنمی خورد.
کافی است دو نفری که زندگی را با هم شروع می کنند آن را مدیریت کنند و از یکدیگر به شناخت کافی برسند، تجربه داشته باشند و حساسیت بی مورد نشان ندهند. اگر این شناخت کافی باشد تمام حاشیه ها و مشکلات به راحتی پشت سر گذاشته می  شود. من و نیوشا همکار و هم رشته نیستیم و من تاجر نقره هستم اما این هیچ ربطی ندارد که بخواهیم یکدیگر را درک نکنیم و دچار مشکل شویم.

دوست ندارم وابسته باشم
نیوشا: ۱۰سال در فضای کاری و اجتماع فعالیت کرده ام. از وابستگی صرف لذت نمی برم و اساسا انسان بلندپروازی هستم. به هرحال دلیل اینکه دوست دارم تجربه های مختلف کاری داشته باشم باتوجه به اینکه هرکاری سختی خودش را دارد این است که زن ها همان قدر توانمند هستند و می توانند تاثیرگذار باشند که مردها می توانند. اصولا خانه داری یک شغل است اما این برای من کافی نیست.  سقف خواسته هایم خیلی بلند است، این شاید خوب نیست و شاید آرش هم کلافه شود.
آرش: من اصلا از بلندپروازی نیوشا ناراضی نیستم. روح سلامت در منزل را بیشتر دوست دارم تا فقط حضور فیزیکی نیوشا را در خانه. روح همسر من آمیخته شده با جامعه و فضای بیرون و اگر زیاد در خانه باشد پژمرده می شود و سلامتی که باید داشته باشد را نخواهد داشت. روح سلامت نیوشا به زندگی من  آرامش می دهد، من نشاط همسرم را بیشتر از غذای روزانه ای که خانم ها می پزند، نیاز دارم.
 
من تمام وقت در خدمت نیوشا هستم!
آرش: اگر بخواهیم از دید آدمی نگاه کنیم که فقط توقعش یک زندگی معمول ایرانی باشد، بله  دورنمای آن با واقعیت فرق دارد. اما فضا و دید من از یک زندگی مشترک اصولا اینگونه نیست. چارچوب روح و روان نیوشا برایم خیلی مهم است. بقیه کارها را با هم هماهنگ می کنیم و مسئله خاصی وجود ندارد که بگویم آزارم می دهد. یک سری کارهاست که باید با تدبیر مدیریت شود. به عنوان همسر نیوشا، از تجربه ام استفاده می کنم، تمام وقت در خدمتش هستم تا کمک کنم حرکتی که می خواهد انجام دهد، با آرامش باشد.

ماجرای کلینیک پوست من چه بود؟
نیوشا: من اساسا به سلامت روح و بدن اهمیت می دهم و برایم صورت و پوست سالم و شاداب و دندان سالم نشان دهنده یک انسان خوشحال و بانشاط است. بدن و چهره نشان دهنده حال درونی است و من از ۲۲ سالگی به کارهای زیبایی پوست علاقه مند بودم. در واقع نگهداری از پوست را دوست دارم و به نظرم نباید اجازه بدهیم همه چیز خراب شود و تازه به فکر جراحی و درمان بیفتیم. به مراکز پوست مراجعه می کردم و دریکی از این مراجعاتم کار خانم دکتری را که برایم خدمات پوست انجام می داد، پسندیدم و قرار شد همکاری کنیم. متاسفانه پول خیلی چیز بدی است و آدم ها را تغییر می دهد اما من آدمی نیستم که شرافت حرفه ای را که ۱۰سال است با زحمت و ذره ذره جمع کرده ام و اعتمادی که مردم به من دارند را به راحتی از دست بدهم، چون در آن مجموعه از اسم من استفاده می شد و من هم در آن برهه زمانی به آنجا اعتقاد داشتم  و همه چیز خوب پیش می رفت.
خلاصه  شراکت آغاز شد و من از یک مراجعه کننده تبدیل شدم به یک شریک و سرمایه گذار مجموعه،اما بعد از مدتی احساس کردم کارهای این کلینیک در چارچوب عقاید من نیست و آنجا به یک تجارتخانه تبدیل شد. من دنبال مجموعه ای بودم که اگر خواهرم یا دوستم وارد آنجا می شوند همان قدر راضی شوند که وقتی من خودم به آنجا می روم. البته اگر فقط به کسب درآمد فکر می کردم این قضیه خیلی هم خوب و پولساز بود اما من به پول در آوردن به هر قیمتی اعتقاد ندارم. بنابراین از آن گروه جدا شدم و به تازگی با یکی از شرکای پزشکم که انسان محترمی است، قرار شده با هم مجموعه جدیدی را مستقل داشته باشیم. خودم کار پوست و زیبایی بلد نیستم البته دیگر تشخیص می دهم کدام کار صحیح است و کدام کار فقط کاسبی از همین جا اعلام می کنم هیچ ارتباطی با مجموعه  مذکور ندارم… درحال حاضر هیچ همکاری ای با هیچ کلینیکی ندارم. سعی می کنم این دفعه فعالیت مجموعه کاملا پزشکی و حرفه ای باشد نه بازاری. دنبال یک سرویس دهی درست هستم.

من برای پول با آرش ازدواج نکردم!
نیوشا: نکته ای که خیلی مرا آزار می دهد این است که می شنوم می گویند آرش مرا انتخاب کرده، چون نیوشا ضیغمی بازیگر هستم و من او را انتخاب کردم چون سرمایه گذار فیلم من بوده و برای پول با او ازدواج کردم. آدم ها نمی دانند که در زندگی ما چه می گذرد و به راحتی در مورد ما حرف می زنند البته منظورم مردم عادی نیست مردم اجتماع ما صادقانه با هنرمندشان برخورد می کنند و آنها را می پذیرند و بزرگ می کنند، دوستشان دارند یا حتی از هنرمند یا ورزشکاری متنفر هستند. حتی کسانی که از من متنفر هستند را دوست دارم و به آنها احترام می گذارم چون احساس می کنم نشسته اند و کلی به من فکر کرده اند و به دلیلی به تنفر از من رسیده اند. دلم می خواهد واقعا آن دلیل را بشنوم، شاید خودم متوجه آن نیستم و دیگران آزار می بینند. درون خودم یک اعتقاد شخصی برای انسان بودن دارم. من «نمی توانم» را درک نمی کنم. یعنی انسان اصلا نباید بگوید «نمی توانم». خدا هست و کائنات وجود دارد ولی روح برای انسان نقش خیلی مهمی را بازی می کند.
 من هم از کره مریخ نیامده ام و به توانایی های خودم ایمان داشتم. پدرم دبیر و مادرم کارمند بازرگانی یک کارخانه بود. حتی پدرم اوایل بازیگری ام حس خوبی نداشت و بعد که دید تا این حد مصمم هستم به من کمک هم  کرد. اما من فقط یک مسئله را در نظر گرفتم «که من می توانم».
 
گناهی کردم که خودم را نمی بخشم
نیوشا: در ۲۲سالگی کاری کردم که هنوز هم خودم را برای آن سرزنش می کنم. آن زمان خام بودم و اشتباهی کردم که هنوز هم خودم را نمی بخشم. هرجا مشکلی برایم به وجود بیاید درون خودم می گویم، حتما دارم چوب آن اشتباه را می خورم. این را گفتم که بگویم ما هر کار نادرستی بکنیم، کائنات صد برابر آن را به ما برمی گرداند. اگر یک سیلی به ناحق بزنیم کائنات ضربه ای می زند که تا مدت ها نمی توانیم از جا بلند شویم. اگر همه ما به این اعتقاد داشته باشیم، خیلی کارها را انجام نمی دهیم. همیشه معتقدم واگذار کردن به خدا خیلی سخت است. وقتی کسی را آزار می دهید و می  گوید تو را به خدا واگذار کردم، باید بترسیم. سعی می کنم کاری کنم که شب با رضایت از خودم بخوابم و صبح که بیدار می شوم از خودم راضی باشم.
 
همه چیز تاریخ مصرف دارد،حتی ستاره بودن!
نیوشا: مارلون براندو با آن همه عظمت الان کجاست؟ سوپراستاری، تاریخ دارد. حتی عمر و زندگی ما یک زمان محدودی است و باید فکر کنیم که بعد از خودمان می خواهیم چه اثری به یادگار بگذاریم. فقط یک اسم یا یک اثر ماندگار؟ برای همین به کسی که از من متنفر است احترام می گذارم. حسادت را دوست ندارم و حس می کنم حسادت بخشی از انسان است و در همه ادیان تاکید شده که آن را از خودتان دور کنید. آدمی که نمی خواهد تلاش کند و گناه عدم توانایی خود را به گردن دیگران می اندازد، سرشار از حسادت می  شود. رسیدن به هرچیزی سخت است، رسیدن به قله یک کوه سخت تر است یا قدم زدن در دامنه آن کوه؟ قطعا به بالا رسیدن خیلی تلاش می خواهد و باید مسیر سختی را بگذرانی، کسی نمی تواند پول بدهد تا به آن بالا برسد. هرکسی می تواند ستاره باشد. یک خیاط ماهر، یک آشپز، یک بازیگر، یک ورزشکار… در هر رشته ای باید تلاش کنی و ستاره شدن کار راحتی نیست. فردی که شاخص می شود خلاقیت داشته و توانسته استعدادهای خود را پرورش دهد.
 
به راحتی هتک حرمت نکنیم
نیوشا: چندوقتی است متاسفانه اتفاق های ناخوشایندی در جامعه هنری می افتد. لادن طباطبایی چندوقت قبل در برنامه هفت حرف جالبی زد، گفت: من دختر یک خانواده هستم، مادر یک فرزند هستم و نقش های مختلفی دارم.
 برای کارم زحمت کشیده ام و شبانه روز تلاش کرده ام. من ناراحت می شوم هنرمندی مثل لادن به راحتی از بازیگری خداحافظی می کند و آب از آب تکان نمی خورد. چرا باید یک هنرمند این همه رنجیده خاطر باشد و ما ناراحت نباشیم. کسی می آید و به تمام خانم های سینمای ایران توهین می کند. خانم هایی که یا مادر هستند یا همسر یا فرزند یک خانواده. آیا تهمت زدن و هتک حرمت به این خانم ها به همین راحتی است؟ این مرا آزار می دهد و دلم می شکند. این اتفاق می افتد و با یک عذرخواهی حاشیه ای همه چیز تمام می شود. این را گفتم که به اینجا برسم، خانم های بازیگر می آیند و بیانیه می دهند، ای ایها الناس! ما اگر خانه نشین شدیم و کار نمی کنیم دلیلش این است که تن به خیلی چیزها نداده ایم! منظور این خانم ها چه بوده؟ من شرعا همسر یک آدم هستم و شرم دارم از نوشته های روی سایت ها و خبرها و گاهی دلم نمی خواهد آرش بعضی از این خبرها را بخواند. شرم آور است و دلم می خواهد بگویم موفقیت دیگران را با بی عرضگی های خودمان زیرسؤال نبریم.
 
من و آرش واقعا خوشبختیم
نیوشا: همیشه معتقدم آدم یک بار زندگی می کند چه لزومی دارد برای خوشایند دیگران به چیزی تظاهر کنم. من ازدواج نمی کردم مگر زمانی که فردی را پیدا کنم که تمام معیارهایی که دوست دارم را داشته باشد. شغل و درآمد داشتم و زندگی ام را می کردم و می توانستم تنهایی زندگی را اداره کنم. اما وقتی با آرش آشنا شدم دیدم او یک همراه است.
با هم قدم برمی داریم، نه من سد راه او هستم نه او سد راه من. نه قرار است من بار مشکلاتم را روی دوش او بگذارم نه او روی دوش من. نه قرار است من سکوی پرواز او باشم نه او سکوی پرواز من، بنابراین در کنار هم قدم برمی داریم و زندگی ما مساوی است. اهدافی برای ۱۰سال آینده داشته و زندگی پویا را دوست داریم. من پرتوقع هستم و به بعد از امروز فکر می کنم.

در هر کاری موفق شدن سخت است
نیوشا: البته که آدم مضطرب می شود اما زندگی را برای خودم زهر نمی کنم و از لحظه هایم لذت می برم. یک کوهنورد هم در بین راه زمین می خورد، شاید پایش پیچ بخورد، خسته و کلافه می شود اما بازهم به راهش ادامه می دهد. یک روزی با  آقای مهدوی کیا با هم یک مصاحبه مشترک داشتیم؛ شما هم می دانید که نصف پسربچه ها دلشان می خواهد فوتبالیست شوند و دختربچه ها هم می خواهند بازیگر شوند اما هیچ کس نمی داند که این حرفه ها به همین راحتی به دست نمی آید. همه همان ۹۰دقیقه دویدن و همان چندساعت جلوی دوربین را می بینند. آقای مهدوی کیا می گفت من آنقدر تمرین می کردم و می دویدم که از حال می رفتم و نفس کشیدن برایم سخت می شد. برای من خیلی جالب بود و که فوتبالیست شدن این همه سخت  است. شاید آقای مهدوی کیا هم نمی دانست که بازیگر شدن چقدر سخت است. حتی یک زندگی خوب داشتن هم سخت است.

از لحظه لذت می بریم
نیوشا: امیدوار هستم. به خاطر نداشته هایم خودم را عذاب نمی دهم و معتقدم دست بالای دست زیاد است. شاید اوایل آرش جا می خورد، او درک می کند که من هم مثل بقیه آدم ها هستم،  گریه می کنم، خسته می شوم و همیشه مثل جلوی دوربین در کمال سلامت و شادابی نیستم. اعتقاد دارم اگر یک زن در اوج قدرت هم که باشد، حتی رئیس جمهور یک مملکت هم باشد باز هم نیاز دارد که به کسی تکیه کند. قبول کردم که آرش قوی تر از من است و به او تکیه کردم. او قطعا از من قوی تر است و از درون به این معتقدم. من یک زن هستم و قرار نیست یک زن که به قدرت می رسد و موفق می شود، مرد شود. باید یک زن قوی باشم.
 من ادای مردها را در نمی آورم برای همین به مشکل برنمی خوریم. اگر راه بروم و بگویم من نیوشا ضیغمی هستم، قطعا او هم اعتراض می کند و می گوید هستی که هستی… مثلا یک زن با یک سوپراستار مرد ازدواج کند و هر روز بشنود که من ستاره هستم من… این من! من! اصولا ریشه  هر خانه ای را نابود می کند… اگر من شکست بخورم آرش هم شکست خورده پس دیگر نمی گویم من… ما موفق هستیم و از لحظه لذت می  بریم.

به تغییر دادن هم فکر نکنیم
نیوشا: این روزها گفتم که شایعه اختلاف ما هم هست. هر آدمی در زندگی مشترک اختلاف دارد، اما باید گفت و گو کرد و اختلافات را کنار گذاشت. ۲تا خواهر که با هم همخون هستند هم گاهی عقاید مشترک ندارند و اختلاف پیدا می کنند.
هر فردی معیاری در زندگی دارد، من صادقانه انتخاب درستی کردم و حالا پای آن هم هستم. همه چیز را همان طور که هست ببینیم و بپذیریم و به تغییر دادن آدم ها فکر نکنیم. آدم ها تا ۷سالگی شکل می گیرند و موقع انتخاب باید دقت کنی و اولویت ها را درنظر بگیری و با خودت صادق باشی…

من هم خانه داری می کنم
نیوشا: ما حاشیه امنی برای خودمان تعریف کردیم. در هر جای دنیا دوروبر هنرمندها حرف هست و برای مردم حاشیه این افراد مطرح، جالب است. این قسمت زرد را دوست ندارم و معتقدم با رفتارمان از حاشیه دوری می کنیم. من همسر مردی هستم و این نقش را پذیرفتم. آرش هم مرا در همین  جایگاه پذیرفته ولی زمانی که سرکار نیستم، من هم ظرف می شویم و لباس های آرش را اتو می کنم، غذا درست می کنم و مهمان دعوت می کنم. انجام کارهای خانه هم لذت دارد من هم خانه داری می کنم مگر اشکالی دارد.

 نیوشا واقعا معصوم است
آرش: دقیقا! ما خوشبخت هستیم و پشت پرده  ای وجود ندارد. امیدوارم من سنت شکنی کرده و ثابت کنم زندگی سینمایی می تواند دوام داشته باشد. هرچه با سختی های هنر آشنا می شوم، صبورتر و پخته تر می شوم. تجربه سینما را در این ۲، ۳سال کسب کردم و هنوز درحال کسب تجربه های جدید هستم. آدم به این ترتیب بزرگ می شود من هم شنیدم که می گویند من نیوشا را به خاطر ستاره بودن انتخاب کردم، ذهنیتی از نیوشا داشتم که بعد از ازدواج دیدم او از تصور من خیلی هم بهتر است. معصومیت و خوبی نیوشا، درست مثل صورتش است.
کار من بازار است و ما هنوز به رسوم کاسبی معتقد هستیم. در بازار اگر کسی دچار مشکل شود، بزرگان زیر پروبال او را می گیرند و همه مرام و معرفت دارند اما مشکل سینما این است که آدم ها به هم بی محبت هستند. در صورتی که هنر با احساس توام است!
توقع آدم از هنرمندها خیلی بیشتر از اینهاست چون آنها با روح و احساس کار می کنند اما در بازار روح و معرفت انگار بیشتر حکمفرماست. ای کاش سینما هم بزرگ تر و ریش سفیدی داشت، بزرگ تری که حرمت داشت. در سینما همه من هستند و به سفت کردن جایگاه خود فکر می کنند.
 
تایید من برای نیوشا خیلی مهم است
آرش: نیوشا اگر در روز هزارتا تائید هم بگیرد و همه دنیا از او تعریف کنند، تائید و تعریف من برایش جایگاه ویژه ای دارد.
نیوشا: دقیقا همین طور است. تحسین جامعه و مردم با تحسین آرش زمین تا آسمان متفاوت است. آدم هایی که در خانه و روابط شخصی تامین نباشند، درزندگی حرفه ای موفق نیستند و رفتارهای غیرعادی دارند.  اگر در خانه تائید شوی و در جامعه خیلی دچار مشکل نمی شوی که در خانه خلاء عاطفی داشته باشی. استار بودن یک عمر دارد پس مهم ترین قضیه همین تامین عاطفه از طرف همسر و خانواده است.  همه خستگی های روزانه ام با جمله دوستت دارم آرش از بین می رود. اگر روزی همه داشته های امروزم را نداشته باشم، تکیه گاهم، یعنی آرش به من آرامش می دهد… حرمت خانواده برایم خیلی زیاد است…
آرش: من تمام انرژی ام از خانه است. اگر همسرم خسته و غمگین باشد من هم همان مود را می گیرم. اینکه می گویند هنرمندها مودی اند، نه، همه آدم ها اینطور هستند. شاید هنرمندها حساس تر هستند. چارچوبی که سلامت باشد و تکلیف زندگی اش معلوم باشد به او کمک می کند.
نیوشا: خب، نوسانات دلار مود آرش را هم عوض می کند و من تحمل می کنم. (صدای خنده)
آرش: مردانی که تجارت می کنند به نظرم در خط مقدم جبهه هستند و امیدوارم ایرانی ها در همه جا موفق باشند. سربلندی ایران، آرزوی من است. این روزها در حال جنگ هستیم و این بحران ها همه  ما را درگیر کرده است. قدیم ها جنگ با زور بازو بود اما امروز همه در این جنگ حضور دارند. امیدوارم برای ایران بجنگیم و سربلند باشیم.


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 11:15 ] [ takdastanha ]

حبیب در« بلیوو » بزرگ شده است و یکی از مفاخر علمی این شهر است. او در ۸ سالگی بینایی اش را بخاطر نوع نادری از سرطان از دست داد و آنطور که خودش می گوید خیلی زود ارزش فرصت های برابر و سخت کوشی را دریافته است.

او با وجود پذیرش از دانشگاه آکسفورد، در دانشکده ی حقوق ییل ادامه ی تحصیل داد و پس از پایان تحصیلات در یک شرکت حقوقی در حوزه ی فن آوری و نیازهای حقوقی فعالیت کرده است. آقای حبیب به فعالیت در حوزه ی فن آوری و کارآفرینی علاقمند است و بیشتر خدماتش در حوزه ی کارآفرینی و حقوق فن آوری است.

سیروس حبیب در دفتر سناتورهای حزب دموکرات مانند هیلاری کلینتون فعالیت کرده است. تلاش های او برای خدمات رسانی بهتر به جامعه ی امریکایی به ویژه افراد آسیب پذیر جامعه مثل کودکان و سالمندان است. تلاش های او برای تغییر شکل اسکناس های امریکا برای اینکه برای افراد کم بینا و نابینا قابل تشخیص باشند بسیار مهم بوده اند.

او در مبارزه ی انتخاباتی اش تاکید کرده است چالش های اقتصادی نباید و نمی توانند فرصت های سرمایه گذاری، حق تحصیلات عالیه و محیط زیست را به خطر بیاندازند و برای خروج از بحران باید اراده، اتحاد و تلاش افراد جامعه به کارگرفته شود.
 

بالاترین مقام های سیاسی ایرانی تبار دنیا


سیاست مدار ایرانی در آمریکا

سیروس حبیب توانسته است بالاترین مقام سیاسی را به عنوان یک ایرانی در ایالات متحده ی امریکا کسب کند اما ایرانی های زیادی در حوزه سیاست کشورهای دیگر وارد شده اند و در حوزه ی فعالیت خود موفق بوده اند. در ایالات متحده ی امریکا، فریار شیرزاد، گلی عامری، جیمی دلشاد، ناتاشا کامرانی، فرید جواندل، راس میرکریمی، سوزان اعتضادی و بدیع بدیع الزمانی افراد سرشناس و مطرح ایرانی تباری هستند که از سیاستمداران و فعالان فرهنگی و اقتصادی امریکا محسوب می شوند.

فریار شیرزاد مشاور معاون رییس جمهور و شورای ملی امریکا بود. او متولد ۱۹۶۵ متولد شهر لندن است و پدرش یکی از دیپلمات های ایرانی دردوره ی پهلوی است. شیرزاد، هفت سال در کمیته ی مالی سنای امریکا از سوی حزب جمهوری خواه فعالیت کرده است. شیرزاد یکی از سرشناس ترین سیاستمداران ایرانی ـ امریکایی است.

گلی عامری معاون وزیر امور آموزشی و فرهنگی وزارت امور خارجه امریکا بوده است. او عضو حزب جمهوری خواه است. دانش آموخته ی استنفورد و دانشگاه پاریس است. گلی عامری در سال ۲۰۰۵ از سوی جورج بوش به عنوان یکی از اعضای هیات سه نفره ی امریکا در شصت و یکمین نشست کمیسیون حقوق بشر معرفی شده بود. "گلی عامری یزدی" پیش از احراز پست معاون امور آموزشی و فرهنگی وزارت خارجه آمریکا به خاطرنقشش در جمع آوری پول برای تشکیل یک گروه لابی که هدف از آن تلاش برای لغو تحریم های تجاری آمریکا علیه ایران بوده است، مجبور به حضور در کنگره و توضیح در این باره شده بود.

جمشید دلشاد اولین ایرانی تباری است که به عنوان شهردار یکی از شهرهای امریکا انتخاب شده است. او تا سال ۲۰۱۱ شهردار شهر بورلی هیلز بود. جمشید دلشاد متولد شهر شیراز است و اولین یهودی ایرانی تباری است که به ریاست کنیسه ی ساینا در لس آنجلس رسیده است.

 راس میرکریمی نیز یکی از افراد سرشناس حزب دموکرات امریکا است. او از موسسین حزب سبز کالیفرنیا در سال ۲۰۱۰ بود. شهرت میرکریمی بخاطر تلاش های او برای قانون ممنوعیت استفاده از کیسه های پلاستیکی در سوپرمارکت ها و داروخانه ها در شهر سن فرانسیسکو است. اما او در سال ۲۰۱۲ متهم به خشونت خانوادگی و به خطر انداختن جان فرزندش در یک دعوای خانوادگی شد.  اگرچه ایرانی ها در دو حزب جمهوری خواه و دموکرات امریکا وارد شده اند اما هنوز از افراد قدرتمند و تاثیرگذاردر سیاست های داخلی و خارجی امریکا نیستند.


بالاترین مقام های سیاسی ایرانی تبار دنیا
سران ایرانی رژیم صهیونیستی

شاول موفاز، معاون نخست وزیر راه و ترابری سابق رژیم صهیونیستی است. او رییس سابق ستاد کل فرماندهی و عملیات ارتش رژیم صهیونیستی و وزیر دفاع نیز بوده است. در تهران به دنیا آمده و اصالتا اصفهانی است. نام سابق او شهرام مفضض کار بوده است. او عضو تیپ کماندویی ارتش این رژیم است و در جنگ شش روزه، جنگ یوم کیپور و جنگ لبنان شرکت داشته است. موفاز پس از پایان جنگ ۱۹۸۸ لبنان در دانشگاه نظامی امریکا ادامه تحصیل داد. در سال ۱۹۴۴ به دلیل موافقت برای مبارزه با نیروهای نظامی فلسطین به مقام سرلشکری رسید.

 دان حالوتس یک ایرانی تبار است او نیز فرمانده ستاد کل فرماندهی و عملیات ارتش رژیم صهیونیستی است. او در جنگ این رژیم با لبنان فرمانده کل نیروهای هوایی بوده است.

 موشه کاتساو، هشتمین رییس جمهور رژیم صهیونیستی متولد ۱۹۴۵ در شهر یزد است. در میان ایرانیان مهاجر کاتساو تنها کسی است که به بالاترین مقام سیاسی کشور دیگر دست یافته است. او در دوران ریاست جمهوریش متهم به آزار جنسی و استراق سمع شده بود اما چون در دوران ریاست جمهوری مصونیت قضایی داشت با وجود فشارهای سیاسی در قدرت باقی ماند. او در سال ۲۰۱۱ به اتهام تجاوز به عنف و آزار جنسی به ۷ سال زندان محکوم شد.

 نسل جدید مهاجران و فعالیت های سیاسی

براساس اين گزارش؛ از دوران قاجار تا کنون ایرانی های مهاجر توانسته اند در کشورهای مختلف به موقعیت های سیاسی دست پیدا کنند. اما تنها در نسل دوم و سوم مهاجران ایرانی است که آنها تمایل جدی تری به شرکت در فعالیت های اجتماعی و سیاسی در کشورهای محل اقامتشان دارند. این گروه جدید مبتکر فعالیت های اجتماعی و سیاسی جدیدی هستند و مانند یک شهروند درجه یک عضو احزاب و گروه های سیاسی شده اند. آنها فقط اصالت ایرانی دارند اما اهداف و منافع کشور تابع شان را دنبال می کنند. سیاستمداران مهاجر ایرانی اگرچه تلاش می کنند برای جامعه ی مهاجر ایرانی خدمات رفاهی و اجتماعی فراهم کنند اما فعالیت های آنها فقط همسو با سیاست کشورهای خودشان است.

منبع:مهر

 

 


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 00:49 ] [ takdastanha ]
صفحه قبل1...1819202122...123صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشيو مطالب
شهریور 1394
تیر 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390
امکانات وب