|
تك داستان آموزنده
| ||
|
![]()
یه روزی آقای کلاغ ، به قول بعضیا زاغ رو دوچرخه پا میزد ، رد شدش از دم باغ پای یک درخت رسید ، صدای خوبی شنید نگاهی کرد به بالا ، صاحب صدا رو دید یه قناری بود قشنگ ، بال و پر ، پر آب و رنگ وقتی جیک جیکو میکرد ، آب میکردش دل سنگ
دوستان حتما حتما واسه خوندنش به ادامه مطلب رجوع كنيد خيلي جالبه... قلب زاغ تکونی خورد ، قناری عقلشو برد توی فکر قناری ، تا دو روز غذا نخور روز سوم کلاغه ،رفتش پیش قناری گفتش عزیزم سلام ، اومدم خواستگاری! نگاهی کرد قناری ، بالا و پایین، راست و چپ پوزخندی زد به کلاغ ، گفتش که عجب! عجب منقار من قلمی ، منقار تو بیست وجب واسه جی زنت بشم؟ مغز من نکرده تب کلاغه دلش شیکست ، ولی دید یه راهی هست برای سفر به شهر ، بار و بندیلش رو بست یه مدت از کلاغه ، هیچ کجا خبر نبود وقتی برگشت به خونه ، از نوکش اثر نبود داده بود عمل کنن ، منقار درازشو فکر کرد این بار مرخره ، قناریه ناز باز کلاغ دلش شیکست ، نگاه کرد به سر و دست آره خب، سیاه بودش! اینجوری بوده و هست دوباره یه فکری کرد ، رنگ مو تهیه کرد خودشو از سر تا پا ، رفت و کردش زرد زرد رفتش و گفت: قناری! اومدم خواستگاری شدم عینهو خودت ، بگو که دوسم داری اخمای قناریه ، دوباره رتفش تو هم! کله مو نگاه بکن ، گیسوهام پر پیچ و خم موهای روی سرت ، وای که هست خیلی کم فردا روزی تاس میشی! زندگیمون میشه غم کلاغ رفتش خونه نگاه کرد به آیینه نکنه خدا جونم ! سرنوشت من اینه؟! ولی نا امید نشد ، رفت تو فکر کلاگیس گذاشت اونو رو سرش ، تفی کرد با دو تا لیس کلاه گیسه چسبیدش ، خیلی محکم و تمیز روی کلهی کلاغ ، نمیخورد حتی لیز نگاه که خوب میکنم ، میبینم گردنتو یه جورایی درازه ، نمیشم من زن تو
وقتی اومدش ولی ، گردنش بود اینجوری خجالت نمیکشی؟ واسه گوشتای شیکم!؟ دوست دارم شوهر من ، باشه پیمناست دست کم! دیگه از فردا کلاغ ، حسابی رفت تو رژیم میکردش بدنسازی ، بارفیکس و دمبل و سیم بعدش هم میرفت تو پارک ، می دویید راهای دور آره این کلاغ ما ،خیلی خیلی بود صبور واسه ریختن عرق ، میکردش طناببازی ولی از روند کار ، نبودش خیلی راضی پا شدی رفتش به شهر ، دنبال دکتر خوب دو هفته بستری شد ، که بشه یه تیکه چوب قرصای جور و واجور ، رژیمای رنگارنگ تمرینهای ورزشی ، لباسای کیپ تنگ آخرش اومد رو فرم ، هیکل و وزن کلاغ با هزار تا آرزو ، اومدش به سمت باغ وقتی از دور میومد ، شنیدش صدای ساز تنبک و تنبور و دف ، شادی و رقص و آواز دل زاغه هری ریخت ! نکنه قناریه؟ شایدم عروسی بازای شکاریه!! دیدش ای وای قناری ، پوشیده رخت عروس یعنی دامادش کیه؟ طاووسه یا که خروس؟ هی کی هست لابد تو تیپ ، حرف اولو میزنه! توی هیکل و صورت ، صد برابر منه کلاغه رفتشو دید ، شوهر قناری رو شوکه شد ، نمیدونست، چیز اصل کاری رو! میدونین مشکل کار ، از همون اول چی بود؟ کلاغه دوچرخه داشت ،صاحب bmw نبود نتیجه اخلاقی: متاسفانه هیچ نتیجهای که مبتنی بر اصول اخلاقی باشه ، نمیشه از این داستان استنتاج کرد. نتیجه غیراخلاقی: هیچوقت افراد ، علت واقعی که چرا شما رو نمیخوان ،بهتون نمیگن… اصولا این تیپ سوالات که: تو فقط بگو چرا نمیخوای؟ تو فقط بگو مشکل من چیه… هیچوقت جواب درست و حسابی بهش داده نمیشه! نتیجه قابل درک برای عموم قشر متوسط العقل رو به پایین: BMW از دوچرخه بهتره! نتیجه از پیش مشخص و معلوم برای قشر دامبول جامعه: دوماد ما باید شازده باشه … عاشقونه دلو باخته باشه نتیجه کاربردی برای حل معضل ازدواج: حتیالمقدور از کسی خوشتون بیاد که لااقل تو یک زمینه از شما معیوبتر باشه! تا احتمال ارائه جواب مثبت زیاد شه! منبع: http://www.taknaz.ir برچسبها: [ شنبه 08 آذر 1393 ] [ 23:30 ] [ takdastanha ]
|
تیر 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 | |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||