|
تك داستان آموزنده
| ||
|
نويسندگان
آخرين مطالب
لینک های مفید |
مرد رفتگر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد و با هم غذا بخورند، او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند .
میرفت و خستگی و عرق کار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست . تنها هم سفره او همسرش بود که در جواب چون و چرای مرد رفته گر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می کرد و همین بود که آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود . او با یک جعبه شیرینی و چند تا پاکت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید .
برچسبها: [ پنجشنبه 05 تیر 1393 ] [ 23:07 ] [ takdastanha ]
|
درباره وبلاگ
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||


